در نهایت ما بازیچه دست هوش مصنوعی خواهیم شد ما انسانها همیشه برای رسیدن به درک و فهم علمی سعی میکردیم شکاف موجود بین تئوری و تجربه را از راههای مختلفی مانند آزمونوخطا پر کنیم؛ اما با پیشرفتهتر شدن یادگیری ماشینی با وضعیت جدیدی روبهرو هستیم که در آن، مدلها نه از طریق درک تئوریک و آزمون و خطا، بلکه بر مبنای نتایج تجربی شکل میگیرند. در این روش جدید اکتشافات علمی، بهجای استفاده از الگوهای سنتی مبتنی بر محاسبه و تحلیل، از روش فهم عمیق و شناسایی اینکه کدام داده برای ارائه آموزشهای مناسب به هوش مصنوعی مناسبتر است بهره گرفته میشود.
دنیای اقتصاد: ما انسانها همیشه برای رسیدن به درک و فهم علمی سعی میکردیم شکاف موجود بین تئوری و تجربه را از راههای مختلفی مانند آزمون وخطا پر کنیم؛ اما با پیشرفتهتر شدن یادگیری ماشینی با وضعیت جدیدی روبه رو هستیم که در آن، مدلها نه از طریق درک تئوریک و آزمون و خطا، بلکه بر مبنای نتایج تجربی شکل میگیرند. در این روش جدید اکتشافات علمی، به جای استفاده از الگوهای سنتی مبتنی بر محاسبه و تحلیل، از روش فهم عمیق و شناسایی اینکه کدام داده برای ارائه آموزشهای مناسب به هوش مصنوعی مناسبتر است بهره گرفته میشود.
افزایش اهمیت و نقش آفرینی یادگیری ماشینی در عرصه اکتشافات علمی، این چالش را نیز به همراه آورده است که نگاه ما انسانها به خودمان و نقشهایی که در حال حاضر در جهان ایفا میکنیم تغییر میکند و ما دیگر آن عامل اصلی و تعیین کننده در جهان پیرامون خود نیستیم و اختیار بسیاری از امور مرتبط با جست وجوگریهای علمی را به هوش مصنوعی سپرده ایم و خودمان به حاشیه رانده شده ایم. حال آنکه در گذشته این انسانها بودند که از صفرتا صد جست وجوگری و اکتشاف علمی را انجام میدادند؛ اما امروزه و با ورود یک عامل غیرانسانی به این عرصه به نام هوش مصنوعی، تمام معادلات پیشین به هم ریخته است. به طور کلی دانشمندان و متخصصان در حوزههای علمی مختلف به هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی به عنوان رقیبی سرسخت و غیرقابل شکست دادن نگاه میکنند که عاملیت و ابتکار عمل را از انسانها گرفته و به احتمال زیاد هیچگاه آن را به انسان پس نخواهد داد.
در عصری که شاهد ظهور و گسترش سریع هوش مصنوعی بوده، رابطه ما با همدیگر و با خودمان به شدت دچار تغییر و تحول شده است؛ به طوریکه نه تنها شکافی بزرگ بین «نسل دیجیتال» و «نسل غیردیجیتال» به وجود آمده بلکه نسل دیجیتال نیز به نوبه خود یک نوع شکاف بین خود و «نسل هوش مصنوعی» احساس میکند. در آیندهای بسیار نزدیک، بچهها همراه با «دستیاران هوش مصنوعی» خود بزرگ میشوند؛ آن هم دستیارانی که بسیار پیشرفتهتر از الکسا و گوگل هومز خواهند بود و به طور همزمان هم میتوانند پرستار کودک باشند، هم معلم خصوصی، هم مشاور و هم دوست و همدم همیشگی کودکان. چنین دستیاران باهوشی میتوانند به زبانهای مختلف به کودکان ما درس بدهند و به همه موضوعات علمی تسلط کامل دارند و میتوانند بهترین و مناسبترین روش تدریس هر کودک را با توجه به ویژگیهای او انتخاب کنند. همچنین میتوانند بهترین همبازی بچهها باشند و در زمانی که پدر و مادرشان در خانه نیستند آنها را به بهترین شکل سرگرم کنند و درنتیجه به عاملی تبدیل شوند که جای والدین را در تربیت و آموزش و بازی با کودکان میگیرد. بازهم در اینجا با چالش عاملیت و نقش آفرینی روزافزون هوش مصنوعی روبه رو هستیم که عاملیت انسانی در درون خانوادهها را به چالش میکشد.
امروزه مرز بین انسان و هوش مصنوعی بسیار کمرنگ شده و به همین دلیل هم هست که وقتی بچهها در دوران کودکی با دستیاران دیجیتال زندگی کنند به آنها عادت میکنند. علاوه بر این باید دانست که این دستیاران دیجیتال همزمان با بزرگ شدن کودکان تکامل پیدا میکنند و آشنایی شان با آنها بیشتر میشود و به گونهای به کودکان ما خدمات رسانی میکنند که مطابق میلشان است و از این نظر به میزان زیادی شبیه به پدر و مادر واقعی آن کودکان نقش آفرینی خواهند کرد.
دستیاران دیجیتال فقط همدم و همراه کودکان ما نخواهند بود، بلکه به عنوان یکی از گزینههای اصلی همراهی با افراد بزرگسال در آینده مطرح هستند. برای خیلی ها، سروکار داشتن با دستیاران دیجیتال خیلی دلپذیرتر و کمدردسرتر از سروکله زدن با انسان هاست و آنها ترجیح میدهند به جای رابطه داشتن با سایر انسان ها، وقت خود را با دستیاران دیجیتال خود بگذرانند و این یعنی کاهش روابط بین انسان ها. در اینجا هم ما شاهد کاهش عاملیت و نقش آفرینی انسانها در زندگی آینده بشر خواهیم بود. همه اینها به معنای دگرگون شدن خیلی چیزها در آینده خواهد بود؛ ازجمله تغییر یافتن خاطرات کودکی، در طبیعت بازی کردن و آموختن، دوست پیدا کردن و برقراری رابطه عاطفی با دیگران.
وجود اطلاعات دیجیتال در همه جا و همه زمان موجب وقوع دگرگونیهای بزرگی در آموزش و سایر تجربیات فرهنگی نسل جدید شده و بچهها و دانشآموزان نسل جدید در حال روبه رو شدن با تجربیات متفاوتی هستند که توسط ماشینها ساخته وپرداخته شده است. درواقع معلمهایی که به نسل آینده درس خواهند داد، نه یکسری انسان، بلکه ماشینهایی هستند که همان کاری را انجام میدهند که معلمهای انسان انجام میدادند؛ با این تفاوت که فاقد حساسیت ها، دلسوزیها و عواطف انسانی هستند. باز هم در اینجا ما با از بین رفتن عاملیت و نقش آفرینی انسان ها، این بار درزمینه آموزش و پرورش روبه رو هستیم. همین مساله موجب شده تا زنگ خطر برای بسیاری از والدین و معلمها و نظامهای آموزشی به صدا درآید.
در آینده، والدین با چالشی جدی و جدید روبه رو خواهند شد و آن موافقت یا مخالفت با نقش آفرینی پررنگ هوش مصنوعی در زندگی کودکانشان است. بسیاری از پدر و مادرهای نسل دیروز سعی میکردند با محدود کردن ساعات تماشای تلویزیون برای فرزندانشان به گونهای عمل کنند که نگذارند تماشای تلویزیون جای گفتگو و رابطه بین والدین و بچهها را بگیرد. پدر و مادرهای نسل امروز نیز به شکلهای مختلف تلاش میکنند تا وقت گذرانی کودکانشان در اینترنت و رسانههای اجتماعی را محدود کنند تا به این وسیله بتوانند نقش پررنگ تری در زندگی فرزندانشان بازی کنند که البته میزان موفقیت آنها در مقایسه با پدر و مادرهای نسل پیشین که به دنبال محدودسازی ساعات تماشای تلویزیون بودند، به مراتب کمتر بوده است. به احتمال زیاد، تلاشهای پدر و مادرهای نسل فردا که به دنبال جلوگیری یا محدودسازی نقش آفرینی هوش مصنوعی و دستیاران دیجیتال در زندگی فرزندانشان خواهند بود به جایی نخواهد رسید؛ به ویژه زمانی که جایگزینهای مناسب و قدرتمندی برای رقابت با آنها در اختیار نداشته باشند. به هرحال، پدر و مادرهای فردا باید خود را برای این چالش جدی آماده کنند و بدانند که فرزندانشان، خواسته یا ناخواسته به سمت هوش مصنوعی و دستیاران یا دوستهای دیجیتال گرایش پیدا خواهند کرد.
نکته تکان دهنده و البته هشداردهنده در اینجا این است که اگرچه دیجیتالی شدن همه چیز موجب شده تا حجم اطلاعاتی که به سمت ما سرازیر میشود، افزایش قابل توجهی پیدا کند، اما به همان اندازه باعث شده ما از اندیشههای عمیق و متمرکز شدن بر افکارمان دور شویم و کیفیت افکارمان به میزان زیادی کاهش یابد. امروزه و به میزان بسیار بیشتری در فردا، ما با حجم عظیمی از اطلاعات روبه رو هستیم که توسط الگوریتمها و هوش مصنوعی تولید و به سمت ما فرستاده شده و به شکلهای مختلفی تمرکز ما را به هم خواهند زد و ما را از اندیشههای عمیق و انسانی دور خواهند کرد. تمام اینها باعث میشوند ما آن عاملیت و استقلالی را که درگذشته از آن برخوردار بودیم از دست بدهیم و به بازیچههای دست هوش مصنوعی تبدیل شویم.